بِاَیِ ذَنبٍ قُتِلَت...
" بابا! دستامو نِگا ، پاهامو نِگا ، صورتمو نِگا 
بابا! گوشامو نِگا ...
برام سؤاله که چرا این همه نقشه کشیدن، ما رو زدن و خندیدند ، همش بخاطره اینه چشم عمو رو دور دیدن.
بابا! یکی دو بار به جای من ، عمه رو اشتباهی زد ..."
به جُرم بی گناهی زد ...
شهادتت مبارک ، بزرگ بانوی کوچک کربلا...
---------------------
اگر عبد نباشی،
بُهت کربلا دودمانت را به باد خواهد داد...
کوفیان اگر چه نمی خواستند ، ولی حسیــــــــــن(ع) را کشتند...
چه آنانکه با او بودند ، چه آنانکه نبودند ،
همه مبهوت او بودند ،
بُهتی به فاصله ی وهم ،
بُهتی به فاصله ی حقیقت...
به فاصله ی بود و نبود ...


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ ساعت 1:45 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه
|
و ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ ولکِنَّ الله رَمی