تبليغاتX
یا زهرا سلام الله علیها
.
.
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391
سکوت...
...اما

اعجاز ما همین است:

ما عشق را به مدرسه بردیم

در امتداد راهرویی کوتاه

در آن کتابخانه ی کوچک

تا باز این کتاب قدیمی را

که از کتابخانه امانت گرفته ایم

-یعنی همین کتاب اشارات را-

                                   با هم یکی دو لحظه بخوانیم

ما بی صدا مطالعه می کردیم

اما کتاب را که ورق می زدیم

تنها

گاهی به هم نگاهی...

ناگاه

انگشتهای " هیس! "

ما را

از هر طرف نشانه گرفتند

انگار

غوغای چشمهای من و تو

                               سکوت را

در آن کتابخانه رعایت نکرده بود!

-------------------------------------------

پ.ن:بعضی وقتا،وقتی خیلی سکوت میکنی و حرفی نمیتونی بزنی حتی به نزدیکترین اطرافیانت میشه با شعر حرفی زد حتی اگه اون شعر با حرف های دلت خیلی فرق داشته باشه.


فقط همین:

بین الحرمین فاصله عشق است و عاشقی...

و که می گوید عشق و عاشقی جدایی پذیرند...!!!؟



+ نوشته شده در 1:33 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه.
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391
...
قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود


و من چقدر ساده ام

که سال های سال

در انتظار تو

کنار این قطارِ رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاهِ رفته

                               تکیه داده ام!!!

-------------------------------------------------------

کربلا چنان خراب می کند که نتوان ساخت.

و چنان می سازد که نتوان خراب کرد...

+ نوشته شده در 1:20 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه.
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
اِنّا اَعطَینکَ الکَوثَر...

زین آتش نهفته که در سینه ی من است         خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت

"تقدیم به مادر غریبم حضرت زهـــــــــــــرا سلام الله علیها"

------------------------------------------------------------------------------

هم مداح بود هم فرمانده(فرمانده گردان یا زهرا(س)،لشگر 14 امام حسین(ع)).سفارش کرده بود روی سنگ قبرش بنویسند:"یا زهرا(س)"اونقدر رابطه اش با حضرت زهرا(س) قوی بود که مثل مادر شهید شد.خمپاره خورده بود توی سنگرش.رفته بودن سراغش.دیدند طوریش نیست.

برگردونده بودنش به پشت.ترکش خورده بود به پهلوی چپ و بازوی راستش...

تاریخ شهادت:1366/2/5

سالگرد شهادتت با ایام فاطمیه مصادف شده.سلام ما را به مادر برسان...

------------------------------------------------------------------------------------------------

رازی هست در اینکه هیچکس در کربلا نمی داند

کجاست...

با کیست...

و چه باید کرد...؟


+ نوشته شده در 3:45 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه.
جمعه یکم اردیبهشت 1391
آفت دین...

حضرت امام علی (ع):

آفتُ الدّین سوءُ الظّن.

آفت دین بد گمانی است.

سوءظن در سه حوزه مطرح می شود:

1.نسبت به خدا

2.نسبت به خود

3.نسبت به دیگران

قبل از شروع موضوع از شما که منت گذاشتید و می خواهید این متن رو بخونید ممنونم ولی خواهشمندم یا کامل و با دقت مطالعه بفرمائید و بعد نظر بدهید یا اینکه اصلاً شروع به خواندن نفرمائید."با سپاس فراوان"

1.سوءظن نسبت به خدا:

امام رضا(ع) می فرمایند:به خداوند گمان نیکو داشته باش زیرا خداوند عزوجل گوید:من در نزد گمانی که بنده ام به من دارد حاضرم،اگر گمان خیر به من دارد پس پاداش خیر می بیند و اگر گمان بد به من دارد پس کیفری بد در انتظار اوست.

2.سوءظن نسبت به خود یا جهاد اکبر:

رسول خدا(ص) می فرمایند:کسی که به جای اینکه مردم را دشمن گیرد،نفس خود را دشمن دارد خداوند او را از بی تابی روز قیامت ایمن دارد.

امام صادق(ع) می فرمایند:علم خودت را پدر خودت بدان که باید از او تبعیت کنی و نفست را دشمن خود فرض کن که باید با آن بجنگی،مالی هم که در دست توست،امانتی بدان که دائمی نخواهد بود و باید پس بدهی.

حالا به این موضوع می رسیم که ارتباط این مباحث با سوءظن و حسن ظن چیست؟

آیا در جنگ باید نسبت به دشمن حسن ظن داشت یا دائماً فکر کرد که او می خواهد به ما شبیخون بزند؟مسلماً در جنگ باید نسبت به دشمن با سوءظن برخورد کنیم.حسن ظن نسبت به دشمن از نظر عقلی پذیرفته نیست.از تعابیر به کار رفته در احادیث مربوط به جهاد با نفس نیز فهمیده می شود که باید در برابر نفس سخت گیر باشیم و اغواهای نفس را نباید حمل بر صحت کنیم و باید نسبت به نفس خود با سوءظن برخورد کنیم.

حضرت امام علی(ع) می فرمایند:هر کس که نفس خود را متهم کند از خدعه ی شیطان در امان می ماند.

حالا یک سؤال از خود:ما چقدر به جای اینکه نفس خود را متهم کنیم دیگران را متهم می کنیم؟

3.سوءظن نسبت به دیگران:

خداوند در آیه ی 12 سوره ی حجرات می فرمایند:ای کسانی که ایمان آورده اید!از بسیاری از گمان ها دوری کنید،زیرا که بعضی از آن ها گناه است و در امور دیگران تجسس نکنید.

خداوند در این آیه مؤمنین را به احتیاط درباره ی ظن و گمان امر می کند،یعنی باید از گمان های بد دوری کرد و نباید به آن ها ترتیب اثر داد.بدین ترتیب فرد نگذاردگمان بدی راجع به دیگران در ذهن او شکل گیرد یا اگر ناخودآگاه گمان بدی در ذهن او به وجود آمد نباید به این گمان ایجاد شده بال و پر بدهد و یا مطابق آن عمل کند.

در حدیثی از پیغمبر(ص) می فرمایند:سه چیز وجود دارد که ممکن است هیچ گاه از وجود فرد خارج نشود.یکی از آن ها سوءظن است که برای رها شدن از آن نباید به آن ترتیب اثر داد.

آیه ی بعدی در این رابطه آیه ی 12 سوره ی نور است که آیات قبل و بعد آن همگی به یک ما جرا مربوط است.در رابطه با شأن نزول این آیات اختلاف نظر وجود دارد.طبق بعضی از روایات در هنگام بازگشت از یکی از جنگ ها،شب که کاروان برای استراحت توقف می کند،عایشه از کاروان جا می ماند و با یکی از سربازان که برای پیشگیری از شبیخون احتمالی دشمن با قدری فاصله از لشگر حرکت می کرده،به مدینه باز می گردد.عده ای در مدینه این ماجرا را دستاویزی برای تهمت و افترا به عایشه قرار می دهند که این آیات نازل می شود.خداوند در آیات 11 تا 17 سوره ی نور می فرماید:

کسانی که آن دروغ بزرگ را ساخته اند گروهی از شمایند.مپندارید که شما را در آن شری بود،بلکه خیر شما در آن بود.هر فردی از آن ها بدان اندازه از گناه که مرتکب شده است به کیفر رسد،و از میان آن ها آن که برای این تهمت افکنی بیشتر تلاش کرده،به عذابی بزرگ گرفتار می آید(11)

چرا هنگامی که آن بهتان را شنیدید،مردان و زنان مؤمن به خود گمان نیک نبردند و نگفتند که این تهمتی آشکار است.(12)

چرا چهار شاهد برای ادعای خود نیاوردند؟!پس اگر شاهدانی نیاورده اند،در نزد خدا در زمره ی دروغگویانند.(13)

اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت ارزانیتان نمی بود،به سزای آن سخنانی که می گفتید شما را عذابی بزرگ در می رسید.(14)

آن گاه که این سخن را از دهان یکدیگر می گرفتید و با زبان های خود چیزی را که بدان علم(یقین) نداشتید می گفتید و می پنداشتید که این امری نا چیز است،حال آنکه نزد خدا{گناهی} بزرگ است.(15)

چرا آن گاه که این سخن راشنیدید نگفتید:"ما را نشاید که آن را بازگوییم،پروردگارا تو منزهی.این تهمتی بزرگ است."(16)

خدا شما را اندرز می دهد که اگر از مؤمنان هستید،بار دیگر گرد چنان کاری مگردید.(17)

آن چه در آیه ی 12 سوره ی نور آمده،یک حکم کلی است که به صورت استفهام انکاری از مؤمنین می پرسد:چرا هنگامی که تهمت را شنیدید نسبت به یکدیگر گمان نیکو نداشتید؟

شرع می خواهد که مؤمن وقتی نسبت به دیگران گمان دارد ولی یقین ندارد،با تجاهل با آن برخورد کند.(تجاهل یعنی خود را به ندانستن زدن)

ممکن است این سؤال پیش آید که این تجاهل با زیرک بودن مؤمن که در برخی از روایات توصیه شده،در تضاد است.اما نباید از این نکته غفلت کرد که از منظر شرع متهم کردن فردی بی گناه جائز نیست و کسی که یقین ندارد ممکن است بی گناهی را متهم کند.لذا در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) داریم که:

تا جایی که ممکن است حدود را اجرا کنید(یعنی در جایی که فردی قطعاً مجرم است و هیچ احتمالی برای تبرئه ی او وجود ندارد،باید مجازات شود).سپس حضرت می فرمایند:اگر فرد گناهکاری بخشیده شود،بهتر از آن است که فرد بی گناهی مجازات شود.

نکته ی بعدی این است که:فردی که نسبت به برخی موارد با سوءظن برخورد می کند،این ویژگی در او به صورت ملکه در می آید و در همه ی موارد با سوءظن برخورد خواهد کرد.

حضرت امیر(ع) در این باره می فرمایند:

کسی که گمان هایش بد می شود،حتی به کسی که گرد خیانت نمی گردد هم سوءظن پیدا می کند.

با توجه به ناپسندی سوءظن و اهمیّت حفظ آبروی افراد،حضرت امیر(ع) می فرمایند:

اگر آن چیزی را که دیدی بپوشانی بهتر از آن است که آن چه را گمان داری اشاعه دهی.

منظور این است که انسان باید آن ناپسندی را که از دیگری می داند بپوشاند،چه برسد درباره ی آن ناپسندی که تنها به آن گمان دارد.

در آخر عرضَ م را با یک نکته به پایان می برم.

استاد اخلاقی می گفت:اگر اشتباهی از برادر مؤمنی دیدی برای خود از یک تا چهار دلیل بیاور تا او را تبرئه کنی اگر بعد از چهارمین بار هم قانع نشدی به خودت بگو وای بر من که نتوانستم حتی یک دلیل بیاورم تا برادر مؤمن خود را تبرئه کنم.

التماس دعا(فقط عاقبت بخیری)

یا زهـــــــــــــــــــرا(س)

----------------------------------------------------

به کربلا که رسیدیم،دیدیم

بیش از آنچه ما،

کربلا در انتظار بود.

+ نوشته شده در 2:40 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه.
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391
زین آتش نهفته که در سینه ی من است...

زین آتش نهفته که در سینه ی من است      خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت

+ نوشته شده در 15:37 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه.
جمعه نوزدهم اسفند 1390
فاتح قلب ها ...

حاج همت كه توي ورودي سنگر ايستاد،همه ي نگاه ها به سمتش چرخيد.

خسته به نظر ميرسيد.

خاك و اشك روي گونه هايش به هم آميخته بود.

فرصتي براي استراحت نداشت.

همان طور كه ايستاده بود رو كرد به حاج قاسم و گفت: حاجي يه دسته نيرو مي خوام...

تا چند روز پيش حاج همت يك لشگر نيرو را هدايت مي كرد اما حالا آن قدر تنها شده بود كه ...

حاج قاسم به سيد اشاره كرد و گفت همراه حاجي برود به مقر يكي از گردان هاي لشگر ثارالله

كه توي جزيره ي مجنون بود و هرچند تا نيرو كه مي خواهد به او بدهد .

حاجي از همه خداحافظي كرد و رفت به طرف موتورش.

سيد هم با پاي برهنه دنبالش راه افتاد تا به موتور برسد.

موتور را روشن كرد و سيد، پابرهنه پشت سرش نشست و حركت كردند.

هنوز چند دقيقه از حركتشان نگذشته بود كه...

16 اسفند سالگرد شهادت

سردار خیبر و فاتح قلب ها حاج محمد ابراهیم همت و سید بزرگوار سید حمید میرافضلی

آنان که یک عمر مرده اند،یک لحظه هم شهید نخواهند شد...

شهادت،یک عمر زندگی است،یک اتفاق نیست...


"لطفاً لینک های زیر را مطالعه بفرمائید"
+سیـّــــــدپابرهنــــــــه(1)
+سیـّــــــدپابرهنــــــــه(2)
+ نوشته شده در 17:28 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه.
سه شنبه شانزدهم اسفند 1390
فقط گریه می کرد...

فقط گریه می کرد

در عملیات خیبر٬تمام سنگینی عملیات در شکستن طلائیه بود.شکستن طلائیه هم سپرده بودن به همت و لشکرش.شب اول بنا به دلایلی خط شکسته نشد و تا شب ششم هم نتوانستند خط را بشکنند.از همه طرف فشار روی همت بود٬هم از بالا که مسئولان جنگ بودند و هم از پایین که نیروهایش بودند.

شب ششم دستور داده شد که باید از وسط حمله کنید.این کار نشدنی بود٬خود همت این را می دانست٬اما با این حال دستور را به نیروهایش ابلاغ کرد.آن ها گفتند:«مگه نمی بینی چه خبره؟اونجا فقط آتیشه٬ما نمی ریم.»

دل حاجی خیلی گرفت٬گریه اش گرفته بود.دعا می کرد که همان لحظه یک گلوله بخورد و بمیرد.می گفت:«می بینی؟دیگه نه بالایی ها حرفم رو می خونن٬نه پایینی ها»من کمی دلداریش دادم.

از بالا پیغام رسید که«اگه نمی تونی به خط بزنی بکش عقب٬لشکر امام حسین(ع) این کار رو انجام میده.»لشکر امام حسین(ع) به فرماندهی حاج حسین خرازی رفتند و خط را شکستند٬اما قبل از ظهر عقب نشینی کردند و برگشتند٬با این حال زخم زبانی بود که به حاجی زده می شد که«اگه نمیشه پس چه جوری حسین خرازی این کار رو انجام داد»

حاجی کلافه شده بود٬راه می رفت و قدم می زد و گریه می کرد.به او گفتم:«گریه نکن ابراهیم٬زشته جلوی بچه ها.» گفت:«نه تو و نه هیچکس دیگه ای نمی تونین بفهمین توی این دل من چی میگذره» گفتم:«آخه با گریه که کاری درست نمیشه.» گفت:«حتی گریه هم آرومم نمی کنه٬اما به غیر از این هم کاری ازم بر نمیاد.»

نصرالله کاشانی

-----------------------------------------

پ.ن۱:حاج ابراهیم دیدی دعات مستجاب شد.اون بالائیه که باید حرفتو می خوند٬خوند.اونا که بالایی نبودن.پایینی ها رو هم بیخیال.

پ.ن۲:حاج همت!شاید با همون گریه ها شهادتو در عملیات خیبر گرفتی!!!دیدی گریه چه میکنه!؟!اشک٬اشک و اشک...


شهید عزیز حاج محمد ابراهیم همت

شهادتت مبارک


حاجی خیلی دوسِت دارم

طلائیه تو تنها طلای گران بهای این زمین هستی.

سرزمین ما و حتی خدا به تو افتخار میکند.

ای طلائیه تو شاهد آخرین لحظات زندگی فاتح قلب ها بودی...

خوش به سعادتت طلائیه.

حرف هایت شنیدنی ست...

حاج همت طلائیه هم چون ما منتظر بازگشت توست،ولی افسوس که تو آسمانی شدی و ما در زمین،همچنان زمینی مانده ایم.

+ نوشته شده در 2:19 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه.
یکشنبه هفتم اسفند 1390
شلمچه چقدر غریبی...

توصیه ی آیت الله بهجت برای روزهای پرفتنه

 

همراه علی و حزب علی باشید

ائمه )ع) برای این روزهای پر فتنه تکلیف مارا مشخص کرده اندو مارا حیران وسرگردان به حال خود وا نگذاشته اند.فرموده اند در صورت اختلاف، با حزب و فرقه ای باشید که با علی(ع) است.باید با احتیاط راه رفت و خوب تشخیص داد کدام اقرب به علی و مرام علی(ع) و راستگوتر است؛ ودر صورت شک، احتیاط و توقف نمود.

-------------------------------------------------------

پ.ن:این روزها تشخیص اینکه کدام کاندیدا خوب است و یا بد برایمان سخت شده است.افراد شاخص که برای همه آشنا هستند و شناختشان راحت،ولی در بعضی جاها شناخت جبهه ی حق علیه باطل سخت است. بهتر است این روزها خودمان را به کلام ائمه وحضرت امام و حضرت آقا و بزرگان دین مشغول کنیم تا راحتر تشخیص بدهیم که کدام در جبهه ی باطل و کدام در جبهه ی حق هستند.الحمدلله برای شناخت، کلید زیاد در اختیار داریم.
راه شهدا مشخص است،خدا کند شرمنده ی شهدا نشویم و از حزب بازی دست بکشیم و تنها برای رضای خدا پا به عرصه ی انتخابات بگذاریم.


بسم رب الصدیقین

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:

- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انكار خداست.

- اگر برای خدا جنگ می‌كنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش كنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر كار برای خداست گفتنش برای چه؟

- در مشكلات است كه انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه كنید كه دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.

- هر چه كه می‌كشیم و هر چه كه بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تأثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.

- همه ما مكلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.

- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.

- مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.

- همواره سعی‌مان این باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یك الگو در نظر داشته باشیم كه شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند كه در این راه شهید شدند.

- من علاقمندم كه با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.

وصیتنامه اول:

... از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی كه با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم كه در مقابل آن افرادی كه نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی كنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.

وصیت نامه دوم :

استغفرالله، خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده كل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمین بكن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممكن است زیاده‌روی كرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم كنید و آمرزش بخواهید.

و السلام

حسین خرازی - 1365/10/1

 -----------------------------------------------------

بی سیم صدا می کند:

-محمد،محمد،حسین...محمد،محمد،حسین.

اسم حاج حسین شش سال کُدِ فرماندهی لشکر بوده.حالا هم که حاجی شهید شده،کد را عوض نکرده اند.ولی صدا دیگر صدای حاج حسین نیست.می زنم زیر گریه.حسن آقایی می گوید"چرا گریه می کنی؟گوشی رو بردار"

---------------------------------------------

8 اسفند سالگرد شهادت سردار عشق،حاج حسین خرازی

حاج حسین شهادتت مبارک

ای شلمچه تو هم مانند مادرم حضرت زهرا(س) غریبی.

مانند شهدای گمنامت غریبی.

و تو ای شلمچه،ای قتلگاه حسین خرازی با من حرف بزن.

+ نوشته شده در 22:9 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه.
پنجشنبه بیستم بهمن 1390
ز هجران تو پرپر می زند دل . . .
بی سیم زد . پرسید « چی شد پس ؟ » صبح عملیات ، نیروها هدف را گرفته بودند، ولی نه آن قدر که حاج حسین می خواست. گفت « بی سیم بزن به فرمانده شون،بگو بکشه عقب. بعد بگو محمد و بچه هاش برن جای اونا.» تیر خورده بود.نمی توانست بلند شود.سرش را انداخته بود پایین گفت « حاجی ! » حاج حسین گفت « جانم؟» گفت« من ... من سعی خودمو کردم ، نشد. بچه ها خسته بودن . دیگه نمی کشیدن.»زد زیر گریه . حاج حسین رفت کنارش نشست . با آستین خالیش اشک های او را پاک می کرد، ما هم گریه افتاده بودیم.

----------------------------------------

پ.ن: به قول ارمیا : حاجی نگاهت ملکوت . . . همین!

پ.ن: دهه فجر مبارک . . .

امام خامنه ای : تنها کشوری که سالروز پیروزی اش را این گونه خود مردم جشن میگیرن و در سراسر ایران میلیون ها نفر به خیابان ها می آیند و تظاهرات میکنند ، ایران است .


امام خامنه ای در جمع جوانان منطقه : اگر در میدان مجاهدت باشیم ، نصرت و پیروزی الهی قطعی است.

امام خوبم ، ما تا آخر ایستاده ایم . . . ما پسران فاطمه و علی ایم . . . حاشا که بسیجی میدان را خالی کند.

 

زهجران تو پرپر می زند دل

ز دل تنگی به هر در می زند دل

چو بلبل در فراق رویت ای گل

به دیوار قفس سر می زند دل

+ نوشته شده در 0:57 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه.
جمعه سی ام دی 1390
من به بابام یه قول مردونه دادم...

داغی ست بر دلمان که فروکش نمی شود...

اگر نخوندید،حتما این لینک رو با جون و دل بخونید.

من به بابام یه قول مردونه دادم...!!!

قربونِ ت برم که مثل بابات مردی،نه مثل من...

من رو میسوزونی...

--------------------------------------------------------------

پ.ن:بالت اگر شکسته است،غمت مباد!

شهادت که بال نمی خواهد...

بال را پس از شهادت می دهند،نه پیش از آن...


برچسب‌ها: حضرت سید علی, من به بابام یه قول مردونه دادم, شهید مصطفی احمدی روشن
+ نوشته شده در 23:27 توسط سیـّــــــدپابرهنــــــــه.